![]() |
![]() |
|
| صرفه جوئی ودوستی با طبیعت |
|
نامه يكي از اعضاي ( گروه بزرگ دوستداران صرفه جوي طبيعت) به اين پايگاه اينترنتي:
و هر چه بود او بود و هر چه هست اوست
من نمي خواستم كه صرفه جوئي اقتصادي كرده باشم، ولي براي حيف و ميل و هرز دادن منابع اقتصادي و طبيعي هم نگران بودم و نمي توانستم نظاره گر اين هرز دادن منابع طبيعي و خدادادي باشم و به همين دليل بود كه آن روز وقتي بطرف دستشوئي رفتم و آنهمه چراغ هاي روشن و شيرهاي باز آب را ديدم حيفم آمد و در يك لحظه انديشيدم كه مي توان بدون هرز دادن اين منابع هم زندگي كرد. هر روز و در همه جاي شهر و ديارمان هم ما شاهد چنين اسراف ها و به هرز دادن منابع هستيم و مي دانيم كه صرفه جوئي به معني مصرف نكردن نيست، بلكه درست مصرف كردن منابع در دسترسمان هست و همين كار موجب شادماني خدا و طبيعت و حفظ منابع و سرمايه هاي گرانبهاي زندگي مان مي شود. من در زندگي شخصي خودم هم صرفه جوئي مي كردم، ولي در مصرف مواد و منابعي كه به ظاهر دولتي هستند و مالكيت آنها بنام دولت است، چندان وسواسي براي صرفه جوئي به خرج نمي دادم، ولي دير يا زود به همين نتيجه رسيدم ، كه اين ها هم مواد و منابعي هستند كه براي رفاه و آسايش من و هموطنانم بكار گرفته شده اند و به همين دليل صرفه جوئي در مصرف آنها هم باعث حفظ و نگه داشت بيشتر آنهاست و در نتيجه به اقتصاد و رفاه خودم و همشهريانم كمك خواهد كرد، و از آن روز بود كه اين كار صرفه جوئي برايم تفاوتي نداشت و در اداره و در منزل، هر دو جائي بودند كه من به كارهاي صرفه جويانه علاقمند شده بودم و در هر دو جا هم خير و بركت اين كار خود را ديده بودم. من امروز مي دانم كه خدا و كائنات درون طبيعت هم از كار صرفه جوئي هاي ما و حفظ منابع و مواد در دسترس مان، خوشحال مي شوند، و بنابراين به خودم اجازه ي اسراف و هرز دادن منابع و مواد را نمي دهم. من امروز آثار اين صرفه جوئي را در زندگي شخصي خودم ديده ام، امروز صرفه جوئي هاي من هم شامل زندگي شخصي من و هم زندگي اداري من مي شود و براي من فرقي نمي كند كه در كجا باشم، فقط مي دانم كه نبايد هيچ منبع اقتصادي و مواد طبيعي را به اسراف و هرزدادن مصرف كنم. دانستن همين موضوع ساده ي پيش پا افتاده، درهاي نعمت و بركت را بر من گشوده است و زندگي من سرشار از بركت و آرامشي شده است كه پيش از اين براي بدست آوردن اين آرامش و بركت زحمتهاي فراواني مي كشيدم و دست آخر هم به آن نمي رسيدم. من امروز از همه ايرانيان و همه كساني كه زبان من را مي فهمند خواهش مي كنم كه به گروه بزرگ دوستداران صرفه جوي طبيعت بپيوندند و از همين امروز و از همين ساعت كار صرفه جوئي و دوستي با طبيعت را آغاز كنند و من قول مي دهم كه شما هم به زودي شاهد افزايش و توليد زيبائي و طراوت در زندگي تان خواهيد بود. ما با هم و براي حفظ و نگه داشتن اين طبيعت زيباي اطرافمان و براي افزايش منابع در دسترس مان و براي داشتن رفاه و آسايشي بيشتر و دوستي با طبيعت اين كار را انجام مي دهيم. همه كار ما به خير و بركت و زيبائي زندگي خودمان و اطرافيان مان منجر خواهد شد و شما هم مي توانيد از همين امروز به خودتان محبت كنيد و به گروه بزرگ دوستداران صرفه جوي طبيعت بپيونديد و آثار زيباي اين كار نيكوي خود را ببينيد. برخي از دوستان و همشهريان ما فكر مي كنند كه صرفه جوئي در مصارف اداري، برايشان هيچگونه سود و فايده اي ندارد و به همين دليل در كارهاي اداري شان هيچگونه صرفه جوئي در اموال و منابع در دسترس بكار نمي گيرند، من براي اين دوستان فقط متاسفم كه هنوز به اين معناي بلند صرفه جوئي و حفظ طبيعت دست نيافته اند. اين دوستان شايد ندانند كه همه اين منايع و مواد، اموال و منابعي هستند كه متعلق به او و متعلق به همنوعان او هستند و صرفا وجود نام مالكيت دولتي بر اين منابع نمي تواند او را از خوشبختي و رفاه بي نصيب كند و همه اين منابع براي او و هموطنانش هستند و چنانكه مولوي بزرگ مان مي فرمايد : من توام تو مني اي دوست، مرو از بر خويش// خويش را غير مينگار مران از در خويش سر و پا گم مكن از فتنه ي بي پايانت // تا چو حيران نزنم پاي جفا بر سر خويش آنكه چون سايه ز شخص تو جدا نيست، منم // مكش اي دوست تو بر سايه خود خنجر خويش اي درختي كه به هر سوت هزاران سايه است // سايه ها را بنواز و مبر از گوهر خويش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 21:59 توسط علی |
|
|
**** وطن يعني چه ؟ يعني دشت ، صحرا ؟ وطن يعني چه ؟ يعني رود ، دريا ؟ وطن يعني چه ؟ يعني باغ ، بيشه ؟ وطن يعني چه ؟ يعني كشت ، ريشه ؟ وطن يعني چه ؟ يعني آب ، دانه ؟ وطن يعني چه ؟ يعني شهر ، خانه ؟ وطن يعني چه ؟ يعني كار ، پيشه ؟ وطن يعني چه ؟ يعني سنگ ، تيشه ؟ **** وطن يعني همه آب و همه خاك وطن يعني همه عشق و همه پاك به گاه شيرخواري ، گاهواره به دور و درد پيري ، عين چاره وطن يعني پدر ، مادر ، نياكان به خون و خاك بستن عهد و پيمان وطن يعني هويت ، اصل ، ريشه سرآغاز و سرانجام هميشه وطن يعني محبت ، مهرباني نثار هر كه داني و نداني وطن يعني نگاه هموطن دوست هر آنجايي كه داني هموطن اوست وطن يعني قرار بي قراري پرستاري ، كمك ، بيمارداري وطن يعني هواي كوچه يار در آن كو دل شكستن هاي بسيار نگاهي زير چشمي عاشقانه به كوچه آمدن با هر بهانه وطن يعني غم همسايه خوردن وطن يعني دل همسايه بردن وطن يعني زلال چشمه پاك وطن يعني درخت ريشه در خاك ستيغ و صخره و دريا و هامون ارس ، زاينده رود ، اروند ، كارون دنا ، الوند ، كركس ، تاق و بستان هزار و قافلان كوه و پلنگان وطن يعني بلنداي دماوند شكيبا ، دل در آتش ، پاي در بند وطن يعني شكوه اشترانكوه به درياي گهر استاده نستوه وطن يعني سهند صخره پيكر ستيغ سينه در سنگ تمندر وطن يعني وطن استان به استان خراسان ، سيستان ، سمنان ، لرستان كوير لوت ، كرمان ، يزد ، ساري سپاهان ، هگمتانه ، بختياري طبس ، بوشهر ، كردستان ، گلستان دو آذربايجان ، ايلام ، گيلان اراك و فارس ، خوزستان و تهران بلوچستان و هرمزگان و زنجان **** وطن يعني سراي ترك با پارس وطن يعني خليج تا ابد فارس بهشتي چشم را گسترده در پي ابوموسي و قشم ، هرمز و كيش وطن يعني همه سازندگي ها رهايي از تمام بندگي ها بريدن دست غير از گردن نفت صلاي صبح ملي كردن نفت وطن يعني زهر ايل و تباري وطن را پاسباني ، پاسداري وطن يعني دلير و گرد با هم وطن يعني بلوچ و كرد با هم وطن يعني سواران و سواري لر و كرد و يموت و بختياري همه يك جان و يك دل بودن ما به دامان وطن آسودن ما وطن يعني دلي از عشق لبريز گره باف ظريف فرش تبريز وطن يعني هنر يعني سپاهان حرير دستباف فرش كاشان **** وطن يعني كتيبه در دل سنگ تمدن ، دين ، هنر ، تاريخ ، فرهنگ وطن يعني همه نيك و به هنجار چه پندار و چه گفتار و چه كردار وطن يعني شب رحمت ، شب قدر شب جوشن ، شب روشن ، شب بدر وطن يعني هم از دور و هم ازدير سده ، نوروز ، يلدا ، مهرگان ، تير وطن يعني جلال مانده جاويد ستون و سر ستون تخت جمشيد هزاران نقش و خط مانده در ياد صبا ، كلهر ، كمال الملك ، بهزاد نكيسا ، باربد ، افسانه و چنگ سرود تيشه فرهاد در سنگ به اوج علم و دانش رهنودي ابونصر ، ابن سينا ، سهروردي به بحر عشق و عرفان ناخدايي عراقي ، رودكي ، جامي ، سنايي وطن يعني به فرهنگ آشنايي در لفظ دري را دهخدايي **** وطن يعني جهاني در دل جام وطن يعني رباعيات خيام وطن يعني همه شيرين كلامي عفاف عشق در شعر نظامي وطن يعني نگاه مولوي سوز حضور نور در شمس شب و روز وطن يعني پيام پند سعدي زبان پيوسته در پيوند سعدي وطن يعني هوا و حال حافظ شكوه باور اندر فال حافظ **** وطن يعني تبيره ، دمدمه ، كوس طلوع آفتاب شعر از طوس وطن يعني شب شهنامه خواندن سخن چون رستم از سهراب راندن وطن يعني رهايي ز آتش و خون خروش كاوه و خشم فريدون وطن يعني زبان حال سيمرغ حديث يال زال و بال سيمرغ وطن يعني اميد نا اميدان خروش و ويله گرد آفريدان وطن يعني لگام و زين و مهميز سواران قران و رخش شبديز وطن يعني گرامي مرز تا مرز وطن يعني حريم گيو و گودرز وطن يعني دل و دستي درآتش روان و تن ، كمان و تير آرش وطن يعني شبح يعني شبيخون وطن يعني جلال الدين و جيحون وطن يعني به دشمن راه بستن به اوج آريو برزن نشستن وطن يعني دو دست از جان كشيدن به تنگستان ود شتبستان رسيدن زمين شستن از استبداد و از كين به خون گرم در گرمابه فين وطن يعني اذان عشق گفتن وطن يعني غبار از عشق رفتن نماز خون به خونين شهر خواندن مهاجم را از خرمشهر راندن سپاه جان به خوزستان كشيدن شهادت را به جان ارزان خريدن وطن يعني هدف يعني شهامت وطن يعني شرف يعني شهادت وطن يعني شكوه سرافرازي وطن يعني ز عالم بي نيازي وطن يعني گذشته ، حال ، فردا تمام سهم يك ملت ز دنيا
وطن يعني چه آباد و چه ويران وطن يعني همين جا ، يعني ايران **** عليرضا شجاع پور **** |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 21:11 توسط علی |
|
|
دوستي با طبيعت به كمك صرفه جوئي هاي اقتصادي
سال ها پيش در كتاب هاي درسي مان مي خوانديم كه برخي از نظام هاي سرمايه داري (مانند كشور آمريكا)، الگوي مصرفي ويژه اي را براي افزايش توليدات صنعتي، تبليغ مي كنند و بر آنند كه جلوي شكست ديدگاه هاي اقتصادي تئوريسين ها و نظريه پردازانشان را در كارآئي و به روز بودن نظام سرمايه داري، به كمك افزايش مصرف در ميان شهروندانشان، بگيرند. همچنين مي دانيم كه منابع در دسترس نوع بشر هميشه در طول تاريخ محدود بوده است و اين محدوديت ها گاهي با رشد و پيشرفت دانش و تكنولوژي و فن آوري هاي توليدات كشاورزي، عقب نشيني كرده است و بشر توانسته است به سطح بالاتري از منابع و مواد غذائي و مصرفي دسترسي پيدا كند، ولي با رشد جمعيت جوامع بشري، اين دسترسي به منابع نيز دچار افت و خيزهائي شده است و حتي در برخي از مناطق منجر به قحطي و خشكسالي شده و جان صدها و گاه هزاران نفر از مردمان آن مناطق را گرفته است و باز هم مي دانيم كه محدوديت هاي منابع و مواد مصرفي، بشر را همچون ديگر جانداران ، به رقابت و جنگ مي كشاند و بايد براي جلوگيري از اين كشاكش ها و رقابت هاي سخت، به شيوه هائي از رفتار اجتماعي و سبك هائي از اقتصاد نوين توسل جست. برخي از انديشمندان اقتصاد كمونيستي را پيشنهاد داده اند، كه اين شيوه پس از طي يك دوره چند دهه اي، شكست خورده و اكنون طرفداران خود را از دست داده است. برخي ديگر شيوه هاي كنترل رشد جمعيت را در كنار توسعه منابع و مراكز توليدي، پيشنهاد داده اند، كه اين روش تا اندازه بسيار زيادي توانسته است عملكرد خوبي نشان دهد و مورد قبول بسياري از جوامع علمي و اقتصادي قرار گيرد.البته روش هاي سوسياليستي را در جوامع مختلف و به گونه هاي متفاوت دنبال مي كنند و دولت در امور اقتصادي اي كه غير درآمد زاست تكاليفي را براي انجام امور اجتماعي انجام مي دهد، همانند امور شهرداري ها و فضاي سبز و كتابخانه ها، و گاه از روش هائي ديگر براي به تعادل كشاندن اقتصاد جامعه و جلوگيري از بروز فقر شديد، روشهائي چون توزيع كالابرگ هائي براي كالاهاي مصرفي و يا توزيع سهام هاي عدالت و ديگر كوپن ها را در نظر مي گيرند. ما هم همه ي اين روش ها را كه حاصل تجربيات و تفكرات بشري است و براي جلوگيري از فقر شديد و برقراري عدالت در جامعه اجرا مي شود، لازم مي دانيم و همه اين روش ها در يك دوره از رشد اقتصادي و رشد چند برابري جمعيت بشري آزموده شده است ولي يك روش ديگر را در كنار بهره گيري از روش هاي پيشين، به شما پيشنهاد مي كنيم، و اين شيوه، شيوه اي است كه هم در احترام و دوستي با طبيعت و هم در حفظ و نگه داشتن آن موثر است. شيوه و روش پيشنهادي ما صرفه جوئي هاي اقتصادي و احترام به محيط زندگي مان مي باشد، شيوه اي كه نياز به اندكي به خود آمدن را براي دوستي با طبيعت و احترام به آن دارد، به خود آمدن را از آن جهت مي گوئيم كه اين شيوه ما را از فخر فروشي هاي مضحك در مصارف و مخارج گرانبها و اسراف در هزينه و مصرف بسياري از منابع كمياب طبيعي، بي نياز مي گرداند و ديگر جائي براي فخر فروشي در اينگونه مصارف نخواهد بود. ما مي گوئيم اين صرفه جوئي، هم به اقتصاد خانوارها كمك مي كند و هم از نابودي طبيعت و محيط زندگي مان جلوگيري مي كند، اگر چه دوستي با طبيعت و احترام به محيط زيست نيز جزئي ديگر از شعار ماست و در كنار صرفه جوئي بايد احترام بيشتري به طبيعت و محيط زندگي بگذاريم. ما بر اين باوريم كه زندگي همه ما مي تواند سراسر از شادي و زيبائي و سر سبزي مملو باشد. بايد زندگي ما پر از شادماني و زيبائي هائي باشد كه خداوند در نهاد همه موجودات خود قرار داده است و ما مي توانيم با پاكيزگي و احترام به طبيعت به اين زيبائي ها و شادماني ها برسيم. ما باور داريم كه منابع موجود براي زندگي همه ما كافي است و بايد در افزايش و حفظ و نگاه داشت آن تلاش ويژه اي از خود نشان دهيم و يكي از بهترين راه هاي اين افزايش و نگاه داشت را صرفه جوئي در مصرف آن مي دانيم. ما بر اين باوريم كه هيچ بهانه اي براي بيگانگي با طبيعت و دشمني با آن پذيرفته نيست و بايد با طبيعت و با همه كائنات دوست باشيم، تا از راه اين دوستي به سعادت و آرامش كامل برسيم. ما بر اين باوريم كه صرفه جوئي، مصرف نكردن نيست، بلكه به بهترين نحو استفاده از امكانات و منابع است و مي توانيم با همين منابع نيز بهتر از ديروزمان زندگي كنيم. اگر شما هم مي توانيد باورهاي ما را بپذيريد و اگر باورهاي ما براي شما جالب است، مي توانيد به گروه بزرگ دوستان ما بپيونديد و با همكاري با اين گروه مردم نهاد، به زندگي خودتان شادماني و زيبائي هاي بيشتري را بيافزائيد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 13:17 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آغاز یک بودن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1390 خرداد 1389 |
| نویسندگان |
|
علی ali |
| پیوندها |
|
قشم آنلاين |
|
RSS
|